پارسا جونپارسا جون، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

روزگار تنهایی پارسا ...

2/5 سالگیت مبارک

عزیز دل مامان ، خوشگل مامان ، شیرین مامان دیگه بزرگ شدی، آقا شدی ، ماه شدی، شیرین شدی، شیرین شدی، شیرین تر شدی مهربون شدی... پارسا: مامان بیا پیش من بخواب . مامان: آخه کار دارم مامان  پارسا: آخه یه ذره بیا پیش من بخواب ، چرا نمیای پیش من بخوابی؟ بیا دیگه ---------- مامان تو اتاق مشغول درس خوندن پارسا: مامان بیا بیرون، بیا پیش ما ، بیا دیگه ...
8 آذر 1391

شیر تاتائو

- مامان شیر تاتائو میخوام - شیر تاتائو ؟ الان برات شیر تاتائو میارم. - شیر تاتائو نه ، شیر تااا تااااا ئوووو - باشه مامان الان برات شیر تاتائو میارم. - نگو تاتائو بگو تااااتااائوووووو - باشه مامان ، شیر تااااتاائوووووو ، باشه باشه عصبانی نشو ، شیر کاکائو ، الان میارم ...
24 آبان 1391

سم و انداختی آشغالی؟

مامانی امروز هوا خیلی سرد شده خیلی بارون میاد ، اون بالا مالاها داشت تگرگ میومد ، الان مهدکودکی ، من اومدم یه سر خونه دوباره میرم . این روزا خیلی شیرین شدی همش دارم قربون صدقت میرم ، میخوام یه جوری احساساتم و بهت نشون بدم ولی میدونم که اذیتت میکنم اعصابت و بهم میریزم آخه چیکار کنم؟ میخوام بچلونمت پارسا: مامان سم و انداختی آشغالی؟ مامان : سم ؟ سم چیه؟  پارسا : سم نه ، سم . انداختی آشغالی چرا؟ مامان : سم؟ نمیفهمم چی میگی مامان ؟ سم چیه؟ پارسا: سسسمممم ، روشن میکنیییییم فوت میکنییییییییم مامان : قربونت برم من ، شمع؟ آخه خرابش کرده بودی انداختم آشغالی   ...
24 آبان 1391