اسم شما چیه؟
اسم شما چیه؟ این جمله ایه که تازگی سر زبونت افتاده ... اسم تو چیه؟ زهرا آفرین ،اسم بابایی چیه؟ حمید آفرین ،اسم من چیه؟ پارسا آفرین ،اسم این چیه ؟ تشک آفرین ،.... تو راه مهد ... اسم این چیه؟ دیوار اسم این چیه؟ زمین اسم این چیه؟ خونه ننننهههههههه در ...
نویسنده :
مامانی
11:16
این چند روز ...
این چند روز رفتیم یزد عروسی دختر دایی بابایی برگشتیم دوباره فرداش رفتیم یزد عقد دختر دایی خودت برگشتیم البته دفعه دوم تو رو نبردم با خودم ... الانم باید آماده بشیم که 2 روز دیگه بریم مشهد انشااله تو یزد خیلی بهت خوش گذشت رفتی ده بالا ، سوار الاغ شدی یا به قول خودت ابس (اسب) ، کلی توت خوردی که عاشقش هستی ، کلی تو حوض آبی بی آب بازی کردی ، باهم رفتیم پارک تو پاساژ ستاره قطار بازی کردی ، تازه منشاد هم رفتیم ولی اونجا زیاد خوش اخلاق نبودی همش میگفتی "بغلم کن" دیگه .... ...
نویسنده :
مامانی
12:20
تولد رایان
الان دیگه باید رایان ( پسر خاله مهتاب و عمو سعید ) به دنیا اومده باشه ... رایان جون تولدت مبارک
نویسنده :
مامانی
11:40
مهد در آخرین روز سال 90
عینک آفتابی
مامانی... بعد از یه مدت امروز و فردا کردن بالاخره دیروز برات عینک گرفتم ، اونم چه عینک گرفتنی ، اول ازش خوشم نیومد ولی جنابعالی تا دیدیش عاشقش شدی و دیگه به بنده مهلت فکر کردن ندادی و بنده هم تمام سعی مو کردم یه عینک خوب بگیرم حالا نمیدونم دیگه ... اولین باره میبینم به یه چیزی اینطوری علاقه نشون میدی ، راستش اولش میترسیدم که اصلا ازش استقبال نکنی و مجبور شم بزارمش کنار تا بعد ،ولی خیلی خیلی دوسش داری ، واقعا تا حالا ندیده بودم یه چیزی رو اینقد دوست داشته باشی نمیدونم یا احساساتت تازه داره فوران میکنه یا تا حالا هرچی میگرفتیم و اونقدرها هم دوست نداشتی ... دیروز بعد از اینکه بابایی اومد و عینکت و با ذوق بهش نشون دادی ، بابا که هنوز یه ری...
نویسنده :
مامانی
13:23
آب بازی
وقتی مامان برای چند دقیقه نفس کشیدن و اینترنت رفتن و نق نق نشنیدن و گیر ندادن به "کارتون بذار" و ... راضی به بعضی کارها میشه ... ...
نویسنده :
مامانی
12:47







